چهارشنبه 31 تیر 1394 ساعت 03:47
میدونم اگه بخوام بازم در مقابلت  ضعیف باشم، روزهای بعد هم همینجوری ادامه پیدا میکنه، تا جایی که قلبم متلاشی بشه .

پنج‌شنبه 11 تیر 1394 ساعت 16:34
توی مسیر برگشتنم مدام داشتم با خودم فکر میکردم که اگه تابستون تموم شه، پاییز بیاد و نشه ببینمت، نشه دستات رو بگیرم، نشه حتا یه خاطره ازت داشته باشم، حتا اگر هم دوستت نداشته باشم!!! تا همیشه مث خوره تو تنم میمونه، دنیا زشتتر از الانش میشه، نور خورشید زمین رو زخمی میکنه، آسمون دیگه آبی نمیمونه، تمام دخترهای مو کوتاه به جهنم میرن، شعر خوندن دیگه لذتی نداره، تمام فیلمنامه ها نیمه تموم رها میشن، من و تمام پرنده ها مریض میشیم، تمام جن ها به روحم رسوخ میکنن و دیگه حتا جان کنستانتین هم نمیتونه نجاتم بده و بدتر از همه اینکه، بنفش دیگه لعنتی ترین رنگ دنیا نیست